158

دو تایی که تا ندارند
حباب های لرزان نورانی
در شب زمستان اند
که قند تو دلم می سایند، بی وقفه

دوتاییکه تا ندارند
دروازه های بهشتی نمناکند
که شیشه های انگور را
روی هم انباشته اند. 
دوتایی که تا ندارند
کبوترهایی سفیدند
که تنها به آغوش تو لانه می کنند

دوتایی که تا ندارند
شالی برای زمستان اند
که باید دورم بپیچند و
برایم خوشبختی بیاورند
دو تایی که تا ندارند...

/ 0 نظر / 26 بازدید