160

"باید کمی باهوش تر باشم"
این آخرین تصمیم کبری بود
می گفت این دفعه حواسش هست،
اما به حد مرگ تنها بود

درگیر افکار بدی می شد،
هی منطق اش می گفت: «آروم باش
اون هم مث قبلی یه روز میره،
دلخوش نباید بود» اما بود

روی لبش لبخند می دیدم
هر بار از آیینه رد می شد
هربار که لنزاشو بر میداشت
هر بار چشماش رنگ دریا بود

شادی توی لفظاش می رقصید
خورشید تو قلبش نمایون بود
اما به من می گفت عاشق نیست،
می گفت میشه مثل مردا بود

دیشب دوباره خوابشو دیدم،
دیدم پر ِ ابر و هراسونه
گفتش: «طرف رفته ، ولش کرده»
دلتنگی از چشماش پیدا بود

هی گریه می کرد و غزل میخوند
هی گریه می کرد و می گفت: باشه!
"باید کمی باهوش تر باشم"
این آخرین تصمیم کبری بود

#مهدی_صدیقی

/ 0 نظر / 32 بازدید